عروسی ...

سلام ...

آقا این تعارف که میگن جدا اومد نیومد داره .... بگذریم ...

دیشب عروسی بودیم ... تا خود صبح رقصیدم ... خیلی عروسی خوبی بود ... بعد از عروسی دختر عمه ام شاید بهترین عروسی بود که رفتم ..

خیلی حال کردم ....

راستی ..

فردا میریم کوه ... کسی میاد؟ ... اگر کسی میاد فردا صبح ساعت 8 صبح دم کوه داراباد منتظرشیم ....

 در ضمن ... من دیگه نمی نویسم ...
در پناه حق ... 

نظرات 13 + ارسال نظر
نيما پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 01:42 ب.ظ http://nimatext.blogsky.com

واقعا جلوی همه چيز رو ميشه گرفت جز رقص!
در ضمن دفتر خاطرات قشنگي داری... خوب می نويسی.
کوه هم اميدوارم خوش بگذره ما هم ميريم ولی نه از اون سمت.خوش باشی...

آقا ساسان پنج‌شنبه 23 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 02:16 ب.ظ http://sasan172.persianblog.com

سلام٬ انشاءالله همیشه عروسی و شادی... قالبت چرا به هم ریخته؟ مشکل از سیستم منه؟ منم فردا کوه هستم٬ اما یه ریزه این ور تر کوه سهند٬ ... راستی چرا بهم سر نمی‌زنی... شاد باشی و همیشه نویسان...

هیچ جمعه 24 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 02:59 ق.ظ

امیدوارم خوش بگذره.

خسروپرویز دوشنبه 27 بهمن‌ماه سال 1382 ساعت 04:57 ب.ظ http://khosrowparviz.blogsky.com

درود بر شما!

من عروسی و رقصیدن را خیلی دوست دارم... از عروسی زنانه و مردانه متنفرم!!!

خداوند برای شما روزی نیکو قرار دهاد ... بدرود!

[ بدون نام ] شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 11:44 ب.ظ

امیدوارم در پناه همون حقی که میگی به درک واصل شی

نوید سه‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 10:54 ق.ظ http://navidbala.persianblog.com

سلام سلام
وبلاگت خیلی قشنگه.
بهم سر بزن

آس و پاس چهارشنبه 6 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 11:20 ق.ظ http://majidf298.persianblog.com

سلام
خوبی
بلاگ خوشگلی داری وجالب مینوسی.
از روزی که تو رفتی پریده رنگ شادی /
اما خورشید می تابه مثه یه روز عادی/
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز/
چطور هنوز قناری سر می ده بانگ آواز/
مگر خبر ندارن تو رفتی از کنارم/
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم/
به چشم خسته من آسمون از سنگ شده/
لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده/
آفتاب نشسته روی گلهای سرخ قالی/
خیال تو کنارم تو این اتاق خالی/
عطر تنت پیچیده توی اتاق خوابم/
با تو چه جون گرفته ترانه های نابم/
از تو هزارتا قصه چه جاودانه ساختم/
قلب پر از غرور وچه عاشقانه با ختم/
شب خود به یاد عشقت به قتل خود نشسته/
صد بار ازت بریده صد بار ازت شکسته/
اسمت به روی لبهام توی ترانه هامه/
بغض گرفته عشق تو غربت صدامه/
قلب پر از سکوتم دلتنگ ازین جدایی/
بی تو ببین چه سرده تابستونه تنهاییم/
به چشم خسته من آسمون از سنگ شده/
لعنت براین تنهایی دلم برات تنگ شده دلم برات تنگ شده...
راستی update کردم:
بیا تا ببینم اون نگاه تورو ***
بیا تا ببوسم روی ماه تو رو

مهران دوشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 11:22 ب.ظ

...

علی سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 02:44 ق.ظ http://pajooheshkede.persianblog.com/

سلام عزیزم به من سری بزن

علی سه‌شنبه 12 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 02:55 ق.ظ http://photohouse.persianblog.com/

به این وبلاگ منم سری بزن

فرشته عاشق جمعه 15 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 09:30 ق.ظ http://ashkedel.blogsky.com

چرا نمی نویسی؟؟؟
رلم برای نوشته هات تنک می شه!!!
برگرد ای نازنین

... دوشنبه 18 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 01:00 ب.ظ http://dotchin.blogspot.com

آنان که می خندند هنوز خبر هولناک را نشنیده اند...

آشوب جمعه 22 اسفند‌ماه سال 1382 ساعت 08:42 ب.ظ

امروز بنده شما را در ساعت ۷:۴۵ بعد از ظهر در خیابان نیاوران ابتدای خیابان آقائی در حال سوار شدن به تاکسی مشاهده کردم .. اگه استباه نکرده‌ام خدایا زیارتم قبول بااااد!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد