X
تبلیغات
زولا
نامه ها
  
 
 
آرشیو
 
پنج‌شنبه 26 شهریور‌ماه سال 1383

.

.

.

- آخ چی میشد من الان میومدم خونه تو خونه بودی ....

- آره ...خیلی خوب بود ......... بله ؟ ... نفهمیدم ... الان؟ .... شما بی جا میکردی الان میخواستی بیای خونه .. ساعت 12 نصف شبه .....

- میدونی ... من واسه همین مطمئن نبودم که میخوام یا نه ! ... آخه خب ... درسته آدم یه چیزهایی بدست میاره ... ولی خیلی چیزها رو هم از دست میده .......مثلا من دوست دارم با مونی بشینم تا صبح تو شرکت عرق بخورم و آهنگ گوش کنم .....

یا با دوستام برم مناظر طبیعی ببینم ...

یا چه میدونم ....

- آره خب من درکت میکنم عزیزم ... آدم گاهی دلش میخواد .... منم دوست دارم گ ا ه ی ....

- شما بیخود میکنی ...

- ا .... ببیم این جوابت خیلی بی منطقه ...خودت الان گفتی آدم دلش میخواد گاهی ... فلان ..... خب منم آدمم دیگه ....

- من اصولا آدم بی منطقی هستم شما هم اگه میخوای با دوستات بری بیرون میتونی روز بری ....

- شما هم میتونی ....

- ها!؟!؟!؟!؟! ....

.

.

.

بحثو عوض میکنه .....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 68521


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها