X
تبلیغات
زولا
نامه ها
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 10 بهمن‌ماه سال 1382


ساعت 10 و 45 دقیقه اینجا تهران است صدای شیرین بیچاره که امروز امتحان اکسل داره ....

 

وای بچه ها ... دیدین آدم بعد از یه مدتی فیلم گذشته خودش رو میبینه چقدر شرمنده میشه .... این مدتی که بلاگ اسکای خراب بود خب من هم دیگه به اینجا سر نزده بودم ...

حالا که دوباره اومدم و این چند نوشته آخر رو خوندم اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که واه واه ...

عجب آدم گندی اینها رو نوشته ... واقعا کار و زندگی نداشته که نشسته این اراجیف رو به هم بافته .... کسی که اینها رو نوشته معلومه انقدر بیکاره ... که میشینه بهاین چیزها فکر میکنه ... عوض اینکه بشینه 4 تا کتاب بخونه .... و چیز یاد بگیره.... وای که چقدر بچه است هنوز .... کسی که انقدر بیکاره .... چطور به خودش اجازه داده راجع به دیگران نظر بده ...

ای ... حالم بد شد ....

تصمیم گرفتم همشو پاک کنم ... ولی گفتم بذار بمونه تا بدونم که هر روز با روز قبل چقدر فرق خواهم کرد....

حالا تو فکر کن .... میگن یه روزی هست مثل قیامت که آدم همه چیز رو یادش میاد ....

وای که چه روز گندی باید باشه ... البته واسه من که انقدر تو زندگیم راه کج و کوله رفتم و از رو هم نرفتم ....

عیب نداره ... من خودم رو به خاطر این خطاها میبخشم و آزاد میکنم ....

گذشته تمام شده ...

من اکنون برمیگزینم که زندگی دلخواهم را بیافرینم ....

پیغام داداشی به شدت تکونم داد ...." تا کی میخوای ادامه بدی؟" .....

حامد راست میگه .... خونه تکونی .... کوه ..... آره ....

باید برم ....


میبینم صورتم رو تو آینه

با لبی خسته میپرسم از خودم

این غریبه کیه از من چی میخواد

اون به من یا من به اون خیره شدم

 

باورم نمیشه هر چی میبینم

چشمام رو یه لحظه رو هم میذارم

به خودم میگم که این صورتکه

میتونم از صورتم برش دارم

 

میکشم دستم رو صورتم

هر چی باید بدونم دستم میگه

من رو تو آیینه نشون میده

میگه این تویی نه هیچ کس دیگه

 

جای پاهای تموم قصه ها

رنگ غربت تو تموم لحظه ها

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروز چی ازت مونـــده بــه جــــا

 

آیینه میگه تو همونی که یه روز

میخواستی خورشید و با دست بگیری

ولی امروز شهر شب خونت شده

داری بی صدا تو قلبت میمیری

 

میشکنم آیینه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آینه میشکنه هزار تیکه میشه

اما باز تو هر تیکه اش عکش منه

 

عکسها با دهن کجی بهم میگن

چشم امید رو ببر از آسمون

روزها با هم دیگه فرقی ندارن

بوی کهنه گی میدن همشون

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 68521


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها