X
تبلیغات
زولا
نامه ها
  
 
 
آرشیو
 
دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1382
دوباره ....

یادمه هر سال شوق و اشتیاق خاصی داشتم واسه اول مهر ...

هفته قبلش میرفتم و مانتو مقنعه و کفش و کیف میخریدم ... بعد دفتر و خودکار و پاککن ... این مداد نوکی خوشگله .... این خودکاره نرمتره .... یه کلاسور میخوام ... دفتر سام (sam)  یا نهال ... ورق کلاسور هم میخوام با مارک woman

چه شوقی .... چه ذوقی ... 

 

حالا چی .... حتی نمیخوام بهش فکر کنم ....

باز شروع شد ...

باز باید از این سر تهران برم اونسر تهران الافی ...

باز سرکلاسها .... هیچی نفهمم ... باز هیچی یاد نگیرم ...

باز مورد حمله نگاهها قرار بگیرم ...

باز متلکها شروع میشه ...

باز نگاههای معنی دار میخوره تو سرم ....

باز باید و نباید ها شروع میشه .....

باز حرس خوردنها شروع میشه ...

باز ..... دانشگاه شروع میشه ....

 

ای خدا .... دانشگاه دوباره شروع میشه ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 68521


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها